السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
116
تفسير الميزان ( فارسي )
و خلاصه براى اين نيست كه مثلا گناهى و بال دار از آن جناب سر زده و يا متمايل به كارى ناپسند شده باشد ، بلكه به معناى اين است كه از خداى تعالى بخواهد همانطور كه تا كنون او را مسلط بر هواى نفسش كرده ، از اين به بعد نيز او را بر هواى نفسش غلبه دهد و جاى هيچ شكى نيست كه رسول خدا ( ص ) نيز مانند هر كس ديگرى به چنين عنايتى از خداى تعالى محتاج است ، هر چند كه داراى عصمت باشد ، زيرا خداى سبحان هر چه بخواهد مىكند . و اين عصمتى كه از آيه شريفه استفاده شد مدار عملش آن كارهايى است كه در نظر عرف دينى طاعت و معصيت شمرده مىشود ، و يا در نظر عقلا پسنديده و ناپسند شمرده مىشود ، نه آنچه در خارج واقع مىگردد ، به عبارتى روشنتر آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه رسول خدا ( ص ) از پيروى هواى نفس و تمايل به سوى باطل معصوم است و ممكن نيست كه دچار چنين چيزهايى بشود . و اما اينكه حكمى كه بر حسب قواعد قضايى - كه آن قواعد را هم خودش تشريع كرده و مثلا از آن جمله فرموده : « مدعى بايد شاهد بياورد و اگر نياورد منكر بايد سوگند ياد كند . » - رانده حتما مطابق با واقع باشد . و به خاطر وجود شاهد حكم به نفع مدعى كردن ، و يا به خاطر نبود آن و وجود سوگند ، حكم به نفع منكر كردن هميشه مصادف با واقع باشد ، نه ، معناى قضاوت كردن بر طبق شاهد و سوگند ، اين نيست كه اگر بر اين معيار قضاوت بشود هميشه محق غالب و مبطل مغلوب مىشود . زيرا آيات شريفه هيچ دلالتى بر اين معنا ندارد . و خود ما نيز بطور قطع مىدانيم كه قوانين ظاهرى چنين قدرتى ندارد كه حاكم را همواره به سوى حق هدايت كند ، بلكه اين قوانين امارات و نشانه هايى است براى تشخيص دادن حق از باطل ، و داشتن اين تشخيص در غالب اوقات پيش مىآيد ، نه در همه اوقات و همه مرافعات . و معنا ندارد چيزى كه اثرش غالبى است مستلزم اثر دائمى بشود ، و اين معنا روشن است . از آنچه گذشت ، اشكالى كه در گفتار بعضى از مفسرين است روشن گرديد او در تفسير جمله : * ( « وَاسْتَغْفِرِ اللَّه . . . » ) * گفته : در اين جمله خداى تعالى رسول گراميش را دستور داده از اينكه در دل بنا گذاشت ، از اين خائن كه آيه سخن از او دارد ، دفاع كند ، استغفار نمايد . او پنداشته است كه رسول خدا ( ص ) در دل بنا گذاشته بوده از آن خائن عليه مردى يهودى طرفدارى كند ، و اين پندارى باطل است ، براى اينكه اين پندار مستلزم آن است كه خائنين تا اين مقدار در رسول خدا ( ص ) اثر داشته باشند . و خداى عز و جل آن را و كمتر از آن و بيشتر از آن را نفى كرده مىفرمايد : « وَما يَضُرُّونَكَ مِنْ شَيْءٍ » « خائنين به هيچ